تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
نمیدونم چرا این روزها همش خانومهای تپل چادری میبینم که با من سوار تاکسی میشن...

میدونین از همین خانومهایی که چادر رو لوله میکنن زیر دستشون و قل میخورن میان تو و زیر چادرشون پیرهن میپوشن طلایی و جیگیل ویگیل...

نوستالژیک شدم واسه بچه شهرستانیها...