تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
جمعه هجدهم اسفند 1385
دو غریبه

بوی سیگارهای پی در پی ات

با بوی قهوه ام آمیخته است.

قهوه ام را تلخ مینوشم

و سرفه میکنم.

حتی برنمیگردی.

با انگشتانم روی میز ضرب میگیرم

سرت را در جهت صدا خم میکنی

و دوستم نداری.

از سیگارهایت متنفرم.