تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
سه شنبه هشتم آبان 1386
در من این سبزی هذیان از توست... سبزی چشم تو تخدیرم کرد!

یکی از چند تا چیزهایی که در موردش دوست میدارم و نگهم داشته نفوذ نگاه خاکستری-سبزش هست که حتی از آن طرف خیابان میتواند میخکوبم کند!

یکبار به من گفت که خورشید در نگاهم دارم! حاضر بودم خورشید نگاهم را به دریای کف آلود چشمانش ببازم!