تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
سه شنبه هشتم اسفند 1385
فرشته من...
یک روز سرد زمستون فرشته ها منو رو زمین جا گذاشتن...
حالا هرجا میرم سراغ اون فرشته ای رو میگیرم که انگشتش رو گذاشت روی چونم و بهم گفت: "گریه نکن کوچولو ... زود میام دنبالت..." و هنوز که هنوزه نیومده...
میخوام بهش بگم که جای انگشتش حالا جای بوسه دلدارمه