
اول: من نمیتوانم بلاگر و وردپرس را باز کنم و وبلاگهایم داغان شده اند رسماً در ضمن کامنت هم نمیتوانم بگذارم برای هیچکس! این یعنی در یک اشلی مرگ...!
دوم: ذهن بنده را بدهید سیمان کنند بهتر هست! به ساناز میعرضم که ساعت 6 میرویم بازارچه... بعد کاشف به عمل میآید که قرار ساعت 4 هست! بعد ما هم مثل آدمهای متمدن میمانیم سر کار و ساعت 7 میرویم بنده منزل که خان داداش احوال پرسی میکنند و میگویند تا 8 آنجا بودیم... اساساً خیط شدیم رفت!
سوم: حس آبی و بهاری دارم.... لا لا لا لا لا لا لا... (مهر تائید جنون ادواری)
از شوالیه میزگرد پروشات کبیر مقلب به نازدار خانوم گاو محبوب
به: شوالیه میزگرد ساناز علیامخدره حضرت استاد ملقب به پودل ناز
موضوع: لبیک به گردهمآیی!!!!
افتخار همراهی میفرمایید سرورم.... مشتاق به دستبوسی و سایه نشینی هستیم.
البت در خبر هست که مر مرا امتحانی هست در روز شنبه که حکماً اطلاع سمیع دارید که این کمینه "بیخیال" درس است و امتحان و غیره در مقابل حضور حاضر حضرت استادی به هیچ نیارزد!
ثانی که این کمینه تقاضای تخفیف در شرایط دارم که هیچ در بین شوالیه های میزگرد بالای هژده سال نمیشناسم و دل ناگران هستم از عدم اذن ورود! شرط را بگذارید زیر 5 سال هم موفق نمیشویم حضرت استاد.
رابع... (ثالث نداشتیم که تثلیث نشود) این کمینه حاضر به ارائه خدمات از ساعت 6:30 میباشم!
و مرقوم نمودند کاتبان که ۹۹۰۰ روز از زندگانی پربار پروشات کبیره، ملقب به نازدار خانوم گاو محبوب اول به اعجاب بگذشت!
و آن کمینه در این ۹۹۰۰ نه بر دنیا چیزی فزود و نه از آن کاست و نه مهری ورزید و نه کسی او را مهر ورزید.
هیچ نیاموخت مگر از کرم دانندگان و هیج نیاموزید مگر به درخواست.
و نیز هرگز فرا نگرفت که دنیا جایی معمول و مطنن است و همچنان هر روز را به معجزه نگریست و شکرگذار بود از عجاب جهان!
آنچه دارایی کسب نمود در این جهان همانا چندین فقره دوست بُوَد که سرانش پودل ناز است و این کمینه را همین از جهان بس که او را دارد و مر خواهری را!
و دیگر آنکه...
Life might not be worth living, but now that you are: Have a fun ride!
و گاهی باید سکوت بود در فریاد...
اما بدتر این است که شانه ای نباشد برایش گریه کنی!