تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
شنبه بیست و هشتم مهر 1386
شازده کوچولو...
میدونی شازده...

دنبال کسی میگردم که اهلی ام کنه... که برام گندمزار رو معنی کنه... و ساعت ۴ صدای پاش...

پینوشت:

واسه مرغ و خروسام دنبال چوپون میگردم!

پینوشت پینوشت: این دو تا هیچ ربطی بهم یا به من یا به تو ندارن!

یکشنبه بیست و دوم مهر 1386
خواهری مرا دوست میدارد چون:

در معدود مواردی که صبح زودتر از او بیدار میشوم، با صدای ملایم خش خش پلاستیکهایم به بیدار شدن، بیدار ماندن و کشیده شدن اعصابش کمک مینمایم!

چهارشنبه هجدهم مهر 1386
نمیدونم چطور باید بگم که تو آخرین روزهای دیوانگی من هستی...

راست میگویی پی چیزی میگردم:

Love... the kind that lasts forever & commitment... the way I can ket go of worries

و تو این یقین را به من نمیدهی!

سه شنبه هفدهم مهر 1386
رسول تنهایی نوشته:

Hey, you created me. I didn't create some loser alter-ego to make myself feel better. Take some responsibility

سه شنبه هفدهم مهر 1386
نخواهی شنید
بعضی چیزها رو باید داد زد... بعضی چیزها رو باید به زمزمه گفت!
شنبه چهاردهم مهر 1386
برای خواهری

خواهری من از آزار دادن من لذت میبرد... از اینکه دستورفرمایی کند هم! همچنین غذاهایی را دوست میدارد که من دوست نمیدارم، به موسیقی مورد علاقه من میگوید رومانتیک مرگ، و از اینکه پرده ها را کنار بزنم شاکی میشود!

خواهری من پایه خوردن پیتزا و اغفال جهت زنگ زدن به یکی از هزاران فروشگاه مورد علاقه مان است، خواهری من فال خوب میگیرد (هرچند برای من نباشد) خواهری من با سلیقه است و غذاهای خوشمزه برای من میپزد! خواهری من صبح ساعت ۵ نشده بیدار میشود که به دانشگاه برود و هیچ وقت خواب نمیماند!

از بهترین لحظات زندگی من، شبهایی است که با خواهری پچ پچ میکنم و صدای همه را در میآورم. و یا باهم در خیابان انگلیسی حرف میزنیم و یا در تاکسی بلند بلند اظهار نظر میکنیم. از دیگر بهترین لحظات زندگی ام، وقتیهایی هست که دیالوگهای محبوبمان را اجرا میکنیم!

Say Stop!

بگذریم... تفلدت مبارک!

یکشنبه هشتم مهر 1386
Yahoo Avatars
افتاده ام به جون آواتارهای یاهویم! هی میسازم هی خراب میکنم!

از این خوشم میاد که میشه راحت عوضشون کرد... مودت رو توش نشون بدی... خوشم میاد!

---

ژینوشت: خان داداش دایناسور خودتی!

شنبه هفتم مهر 1386
DreamLand نوشته:
این Dreamland رو دوست میدارم... این نوشته اش خیلی باحال بود:

رابطه‌ها زیبا هستند. هر کدام متفاوت و منحصر به فرد. در طی روزهای اخیر در شروع یک رابطه‌ی جدید با دو بانوی متفاوت طرز تفکرشان و دنیای‌شان مرا بیشتر گیج کرد. خواسته‌هایی که آنها دارند گاه کاملن شبیه هم و بسیار قابل توجه است. گمانم باید کاملن روی این نیازها و حرف‌های دنیای دختران تمرکز کرد و اندیشید تا بتوانیم دنیایشان را بشناسیم. این شناخت دنیای زنانه گاه در شروع یک رابطه تو را میخکوب می‌کند. دنیایی که نه رنگش مثل دنیایی ماست و نه علایقش و نه آینده‌اش. حتا اولویت‌ها متفاوتند. پیدا کردن نقاط مشترک برای شروع دوستی با شناخت این تفاوت‌ها تنها کار پسرهای معدودی است. خواسته‌های مشترک این دو دوست را لیست می‌کنم چرا که معتقدم خیلی از دختر‌ها به آنها اعتقاد دارند.

اول: تو از این به بعد حواست فقط باید به من باشد.
دوم: نمی‌توانی چند تا دوست مثل من داشته باشی.
سوم: نمی‌توانی به چند نفر مثل من بگویی دوستت دارم.
چهارم: با دوستانت گردش رفتن و علافی در دنیای پسرانه‌تان کم می‌شود.
پنجم: من با بقیه‌ی دخترها فرق دارم.
ششم: خیلی از پسرها به قصد سواستفاده با دخترها دوست می‌شوند. تو این فکرها را از سرت بیرون کن.
هفتم: به شما پسرها نمی‌شود اعتماد کرد.
هشتم: باید به من اطمینان بدهی که فقط با من خواهی بود.

پ.ن. من راستش معنی و علت خیلی از جملات بالا را نمی‌فهمم. اما سعی می‌کنم بفهمم چرا دخترها چنین خواسته‌هایی دارند. خواسته‌هایی که فراگیر است بین خیلی از دختران

شنبه هفتم مهر 1386
چشمهایم را میبندم

تو نیستی

تنهایی در قلبم لانه گزیده است...

پنجشنبه پنجم مهر 1386
تبلیغات منفی:

نمیدانم چند نفر از شمایی که این پست را میخوانید شبها با کابوس نمره بیست به خواب رفته­اید، نگارنده البت هرگز جزئی از ایشان نبوده است و از همین بابت هم خیلی مفتخر است به والدینش!

چند نفر از شما با نگرانی منتظر نمره بیستتان شدید؟ چند نفر با چشم­غره پدر و مادرتان کنار اومدید؟ چند نفرتان به خاطر بیست درس خواندید؟

 

حالا یک تبلیغ کتاب درسی تو این خراب­شده جعبه جادو نشان میدهند که: "بیست بگیرید"!

جدای از این همه فشاری که به خاطر وضعیت تحصیل روی این نسل جوان هست، بچه­های کوچک حق دارند که از اندک زمانشان برای خوش بودن استفاده کنند. تحت استرس قرار دادن بچه­های دبستان برای بیست ممکن است برای شما معضل بزرگی نباشد وقتی هزار و یک درد دیگر هست... همین که نانشان را کسی بدهد کافی است! اما برای من خراب کردن دنیای قشنگیست دارند... دنیای بیخبریشان را با کابوس بیست برنیاشوبیم که فردا از آنچه ما هستیم نزارتر و بی­انگیزه­تر خواهند شد.

از آن گذشته ای کاش لذت درس خواندن را به جایزه نمره، کاهش ندهیم.

این متن را در همه بلاگهایم میگذارم به جز آنها که کاملاً انگلیسی است، (نپرسید چند بلاگ دارم. خودم هم حسابشان از دستم خارج است.) بگذارید به حساب اعتراض یک فرد به دنیا!