تبليغاتX
روزگاری یک پروشات
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
درهم میریزم

به همین آسانی

انگار که مسخ معجزه وجودت باشم

میشکنم

و گریه میکنم.

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
بخشش
سبکبارم...

در بخشایش لذتی است...

در رها کردن و فروگزاردن

آنکه میبخشایم خودم هستم و

آنکه رها میکنم خودم....

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
دوری...
بدترین شبیه ات همین سرماست

که حس میکنم و از تو ساتع میشود.

دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386
حتی نمیبینی ام..

درست از کنارم میگذری

و من برایت وجود ندارم...

به چه امید بسته ام؟

"که گرگهای گرسنه..."*

هدر میروم!

-----

* از قطعه "به چه امید بسته اید" اثر "برتولت برشت"

یکشنبه سیزدهم خرداد 1386
در باب ملاقاتی در یک دودکشخانه...
و راویان اخبار و طوطیان شکرشکن چنین روایت کنند که:

آقا حوصله ندارم... جلسه دارم... دعوا دارم... اون ور نوشتم و عکسیدم!

آن محرومه مغفوره هم ایضاْ!

تقاضا میشود جهت عضویت در گروه به proshat ات gmail دات کام یک ای میل عنایت بنمایید!

پس تا بعد!

جمعه یازدهم خرداد 1386
طلفی خان داداش!
همین اساعه من و خواهری به این نتیجه رسیدیم که امید خان داداش خیلی طفلک میباشد... ادامه اش حضوری عرض خواهد شد چرا!!!!

به غرزدنهای سه تفنگدار پلاس+ مربوط ... نیست ها!