
با من برخورد میکنند.
می شکنند
می شکفند
و از من میگذرند.
تند
سریع
منقطع
خیس آبم میکند
و بعد
رهایم میکند
تا در نور کم رمق خورشید خشک شوم
نامت مانند معجزه ای کلید لبخند لبهای پسرک فروشنده است.
انگار از طلا ساخته باشندت
نامت مجوز عبور از مرزهای بی نامی است
نام تو....
نام من... است!
دستهایم را قفل میکنم
و به سادگی نگاهم را از تو میدزدم.
چند روز است در مورد تو ننوشته ام و باید بنویسم.
یادم نمی آید جزئیات را
کافه کتاب را بخاطر می آورم
و دوست داشتنت را....
کافی نیست؟
بوی سیگارهای پی در پی ات
با بوی قهوه ام آمیخته است.
قهوه ام را تلخ مینوشم
و سرفه میکنم.
حتی برنمیگردی.
با انگشتانم روی میز ضرب میگیرم
سرت را در جهت صدا خم میکنی
و دوستم نداری.
از سیگارهایت متنفرم.
کوچولوها کنار هم نشسته اند و باهم نوک بازی میکنند.
چشمانشان برای هم قصه میگوید
پچ پچ میکنند و میخندند.
حسودی ام میشود...
دلم برایت تنگ است.
زود خسته میشم
زود بهم بر میخوره
زود خوابم میبره
زود دلزده میشم...
فقط نمیدونم چرا زود فراموش نمیکنم
اون خونه که بودم میگفتید کامنت گذاشتن سخته... اینجا که...
ببینم بعد اینهمه غر زدن فقط میخواستین کار من رو زیاد کنید؟
باور کنید خودم به اندازه کافی کار دارم!!!!
ساخته شده اند که ترانه بگویند
و تو هرگز نخواهی دانست
ترانه هایی را که نمیسرایند
و اعصابم کش اومده... مثل پنیر لازانیا...
-----
ژینوشت: هنوز مرده شور بلاگفاتون رو ببرن با این ژ و پ اش!!!!!!!
یعنی حداقل ۵ تا کاری رو بنویسیم که دلمون میخواد حتماْ قبل از مردن انجام بدیم: (میدونم.. میدونم... خیلی لوسه... خیلی بیمزه است... خیلی یخه... و بعدش هم من همچنین آدمی نیستم که "موج" راه بندازم اما امتحشانش که ضرر نداره... داره؟)
خودم شروع میکنم که توش حرف در نیاد:
۱- قبل از اینکه بمیرم حتماْ باید یک سفر دور دنیا برم.
۲- حتماْ باید یک کنسرت Westlife رو از نزدیک ببینم.
۳- یک ببر رو نوازش کنم.
۴- در اقیانوس شنا کنم.
۵- یاد بگیرم که پیانو بزنم.
۶- یک کلبه در انتهای جهان برای خودم داشته باشم.
۷- الی رو دوباره ببینم.
۸- به یک نفر بگم که با من چه کرده...
۹- از یک نفر عذرخواهی کنم
۱۰ - یک نفر رو بکشم!
-----
حالا دعوت میکنم از دوستانم... ساناز ، حنا ، امید، سانولی ، و مجی که بازی رو ادامه بدن... اگه دلشون خواست...